۱۳۸۹ خرداد ۵, چهارشنبه


محمدعلی جهرمی:


اولین روز دبستان، بازگرد/کودکی ها،شاد و خندان بازگرد

بازگرد ای خاطرات کودکی/بر سوار اسب های چوبکی

خاطرات کودکی زیباترند/یادگاران کهن ماناترند

درسهای سال اول ساده بود/آب را بابا به سارا داده بود

درس پندآموز روباه و خروس/روبه مکار دزد و چاپلوس

روز مهمانی کوکب خانم است/سفره پر از بوی نان گندم است

کاکلی گنجشککی باهوش بود/فیل نادانی برایش موش بود

با وجود سوز و سرمای شدید/ریزعلی پیراهن از تن می درید

تا درون نیمکت جا می شدیم/ما پر از تصمیم کبری می شدیم

پاک کن هایی پر ز پاکی داشتیم/یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت/دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستانمان از آه بود/برگ دفترها به رنگ کاه بود

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ/خش خش جاروی بابا روی برگ

همکلاسیهای من یادم کنید/باز هم در کوچه فریادم کنید

همکلاسیهای درد و رنج کار/بچه های جامه های وصله دار

بچه های دکه سیگار سرد/کودکان کوچه اما مرد مرد

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود/جمع بودن بود و تفریقی نبود

کاش می شد باز کوچک می شدیم/لااقل یک روز کودک می شدیم

یاد آن آموزگار ساده پوش/یاد آن گچ ها که بودش روی دوش

ای معلم نام و هم یادت بخیر/یاد درس آب بابایت بخیر

ای دبستانی ترین احساس من/بازگرد این مشقها را خط بزن

هیچ نظری موجود نیست: